عذر تحریک؛مبانی و آثار مطالعهای در حقوق ایران و انگلستان
چکیده:
تحریک به عنوان یکی از دفاعیات تخفیف دهنده مجازات سابقهای نسبتا طولانی در نظام کامنلا دارد.در مقابل در نظام حقوقی رومی-ژرمنی و فقهاسلامی بهای چندانی به این مقوله داده نشده است.از اینرو در نظام حقوقیما که آمیزهای از نظام حقوقی رومی-ژرمنی و اسلامی است،نمیتواند قواعد و اصول کلی حاکم بر این عذر را به صورت جامع و مدون یافت.تنها برخیاز اشکال تحریک در لابهلای قوانین مدون به عنوان علت تخفیف دهنده یا رافع مجازات،قابل استنباط و استخراج است.در این مقاله ابتدا اصول و قواعد حاکم بر تحریک با توجه به اصول کلی حاکم بر حقوق جزای عمومی و با عنایت به رویکرد نظام کامنلا و حقوق انگلستان مورد بررسی و تجزیهو تحلیل قرار گرفته،آنگاه مصادیق و برخی ز قواعد نسبتا کلی حاکم بر آندر حقوق ایران نقد و ارزیابی شده است.
واژگان کلیدی:
اراده،اختیار،تحریک،معیار نوعی،معیار شخصی،انتقامجویی،تحریکانباشته،تحریک خود ساخته.
(*).دانشجوی دکتری حقوق جزا و جرمشناسی دانشگاه شهید بهشتی.
در ادبیات حقوقی لفظ تحریک در دو عرصه به کار رفته است:
یکم؛در کنار تشویق و ترغیب به عنوان یکی از اشکال معاونت در ارتکابجرم لحاظ شده است که در این خصوص میتوان به بند اول ماده 43 قانونمجازات اسلامی اشاره داشت.
دوم؛به عنوان یکی از عوامل رافع مسئولیت کیفری یا تخفیف دهنده آنمطرح میشود.بدینترتیب که متهم در مقابل اتهام وارد شده به گفتار یا کردار تحریکآمیز بزهدیده یا دیگری استناد کرده و از این طریق تبرئه یا تخفیفمجازات را درخواست میکند.مفهوم اخیر تحریک مورد بیتوجهی حقوقدانانو قانونگذار ما قرار گرفته است.شایان ذکر است که برخلاف حقوق ایران،در نظام کامنلا برای هر کدام از این مفاهیم واژههای متفاوتی به کار میرود، به گونهای که برای اشاره به مفهوم نخست تحریک،از واژههایی نظیر Incitement و Encouragement و در مورد مفهوم دوم از Provocation استفاده میشود.
مبانی عذر تحریک1-1.فلسفه وضع عذر تحریک
اصولا مسئولیت کیفری مبتنی بر آزدی اراده و قوه تشخیص و تعقل انسان استو هر وضعیتی که موج محدود و یا خدشهدار شدن اراده یا قوه تمییز فرد شود، بر مسئولیت وی تأثیر میگذارد.انسان در شرایط عادی افعال خود را بر اساسانتخاب آگاهانه و آزادانه انجام میدهد؛یعنی حداقل فرض بر این است که فرد ابتدا تفکر کرده،آنگاه با آزادی اراده انجام یا ترک عمل را برمیگزیند.اما گاهیبر اثر تحریکات وارد شده،وضعیتی در فرد پدید میآید که قدرت کنترل اعمال
و رفتارش را به صورت مطلق یا نسبی از دست میدهد و اعمالی را انجام میدهد که اگر در شرایط عادی قرار داشت هرگز مرتکب نمیشد.
اصولا در حالت برانگیختگی و فقدان کنترل بر رفتار،قصد از بین نمیرود و سوء نیت عام و خاص هر دو وجود دارد،قوه تعقل و تشخیص نیز-جز در موارد استثنائی که شدت تحریک به اندازهای است که فرد را به مرز جنون میرساند-به حال خود باقیست.اما انگیزش قلمروی است که در آن اراده آزاد فرد و قدرتاو در کنترل رفتارش محدود شده و در نتیجه عنصر انتخاب مخدوش میگردد و همین امر موجب خدشهدار شدن مسئولیت کیفری میشود.
برخی ملاک عذر تحریک را زوال قوه کنتزل رفتار در نتیجه برانگیختگیناشی از تحریک میدانند.در این بیان تحریک در قلمرو اجبار معنوی درونیقرار میگیرد.همانگونه که میدانیم دیدگاه سنتی موجود اجبار معنوی درونی را رافع مسئولیت کیفری نمیداند.بنابراین عقیده،انگیزه ارتکاب جرم معمولا میل به تسکین غرایز و منفعتطلبی است و منافع اجتماعی و حفظ نظمعمومی اقتضا دارد شهروندان یاد بگیرند چگونه بر خشم،هیجان و سایر غرایز خود فائق آیند و قانون جزا نیز برای کنترل همین امیال و احساسات وضع شدهاست[291:7]بنابراین از دست دادن کنترل رفتار نمیتواند ارتکاب جرم را توجیهکرده یا مسئولیت مرتکب را به صورت نسبی یا مطلق از بین ببرد زیرا این امر ناشی از قصور خود فرد بوده است.
گروهی از حقوقدانان که بیان فوق را ناکافی دانستهاند،به طریق دیگریزوال مسئولیت در حالت برانگیختگی را توجیه کردهاند.به عقیده آنان مبنایعذر تحریک،اجتماع خطای بزهدیده و تحدید اراده مرتکب است[238:13]مطابق این دیدگاه،درست است که در حالت عادی خشم و هیجان نمیتواند رافع مسئولیت باشد؛اما زمانی که بزهدیده خود موجبات برانگیختگی و
عصبانیت مرتکب را پدید آورده است،اجتماع تقصیر وی و خدشهدار شدناراده مرتکب،در شرایطی رافع مسئولیت است.ارسطو استدلال میکند کهعصبانیت یک احساس اجتماعی قابل احترام است که ممکن است در محدودهاش پاسخ مناسبی به برخی از رفتارهای دیگران باشد.1
گروهی دیگر پا را از این هم فراتر گذاشته و معتقدند جرمی که در نتیجهبرانگیختگی واقع میگردد،در حقیقت توسط تحریککننده ارتکاب یافته استنه فاعل ظاهری آن[477:15]وقتی محرک مرتکب را به درجهای از انگیزشمیرساند که قدرت کنترل رفتارش را از دست میدهد،در حقیقت فاعل،ابزاریدر دست تحریک کننده است و عمل به وی منتسب میگردد.این استدلال را شاید بتوان در موارد خاصی که شدت برانگیختگی به حدی است که قوه تعقلمرتکب را به صورت کامل سلب کرده و او را به حد جنون میرساند پذیرفته؛اما در موارد خفیفتر برانگیختگی که قوه تمییز به صورت کامل مخدوش نمیگردد قابل قبول نیست.
به اعتقاد نگارنده صرف خدشهدار شدن قدرت کنترل رفتار،توجیه کنندهرفع مسئولیت کیفری فرد تحریک شده است.اصولا اوامر و نواهی قانونگذار همواره متوجه کسانی است که آن را درک کرده و در ایفای تکالیف و اجتناب از نواهی مختار هستند و بدینلحاظ است که آزادی اراده شرط مسئولیت کیفریو اعمال مجازات است.اغتشاشات روانی و هیجانی ناشی از برانگیختگیموجب خدشهدار شدن مطلق و یا نسبی توانایی کنترل رفتار میشوند و از اینطریق قابلیت مؤاخذه و عقاب مرتکب را به صورت مطلق یا نسبی از بینمیبرند.بر این اساس سایر موارد اجبار معنوی درونی نیز میتوانند به همینطریق در مسئولیت کیفری مؤثر باشند.بر این مبناست که ماده چ-1-3-(1). Aristotle(Nicomachean),Ethics,Bk V 8;Cited in Ibid,p 238
210قانون جزای نمونه آمریکا،دفاع تحریک را از شکل سنتیاش خارج ساختهو در شمار«اغتشاشات ذهنی و روانی گسترده»که در آن سیستم از عوامل مؤثر در مسئولیت است،قرار داده است[246:18]
حال باید دید در مورد ایراد مخالفان پذیرش اجبار معنوی درونی در شمار عوامل رافع مسئولیت و استدلال آنها مبنی بر لزوم یادگیری کنترل هیجانات و احساسات از ناحیه افراد اجتماع چه میتوان گفت؟
در پاسخ به این استدلال میتوان گفت آری در مواردی که برانگیختگی و سایر موارد اجبار معنوی از شدت چندانی برخوردار نبوده و غالب افراد معمولیاجتماع در مقابل آن مقاومت میکنند،میتوان چنین انتظاری را از تکتکاشخاص داشت و در صورتی که متهم از این مهم شانه خالی کرده و مرتکب نقضهنجارهای اجتماعی گردیده،او را مورد مؤاخذه قرار داد؛اما بحث ما در جاییاست که شدت تحریک به گونهای است که میتواند غالب افرد معمولی جامعهرا نیز تحت تأثیر قرار داده و مقاومت آنان را در هم شکند.در این حالتبرانگیختگی انسان کاملا طبیعی و جزئی از ذات وی بوده و در حقیقت جلوهگر ناتوانی نوع بشر-نه یک فرد خاص-در کنترل رفتار خود است.آیا قانون جزا ز انسانها انتظار واکنشی فراتر از تواناییهای طبیعی آنان دارد؟
1-2.انواع تحریک و دامنه تأثیر آنها
دامنه تأثیر تحریک در هر فرد به دو عامل بستگی دارد:شدت تحریک و ساختار روحی-روانی شخص تحریک شونده.با توجه به شدت تحریک و تأثیر آن بر افراد معمولی جامعه و نیز شخص تحریک شده،ممکن است حالتهایچهارگانه ذیل پدید آید:
الف)گاهی اوقات تحریک وارد شده چنان شدید است که قدرت تعقل و تشخیص فرد را کاملا سلب مینماید؛به گونهای که وی را به حالتهای نزدیک
جنون میرساند.در این حالت به دلیل زوال کلی قوه تعقل،صرفنظر از تأثیریکه ممکن بود تحریک بر سایر افراد اجتماع به جا گذارد،مسئولیت کیفریبه صورت کامل مخدوش میگردد.[77:19]
ب)در برخی موارد تحریک فرد را به مرز جنون نمیرساند،اما شدت آن بهحدی است که:اولا هر فرد معمولی در شرایط متهم را تحت تأثیر قرار میدهد؛ ثانیا عموم افراد اجتماع نیز اگر در آن موقعیت قرار میگرفتند،همانند مرتکبعمل میکردند.به عبارت دیگر واکنش مرتکب از ناحیه عامه افراد اجتماع موجهجلوه مینماید.مثلا واکنش مردی که همسر خود را در حال زنا با دیگری دیدهو او را به قتل میرساند،ممکن است از نظر غالب افراد جامعهای خاص موجهباشد.در نظام کامنلا این درجه از تحریک را تخفیف دهنده مسئولیت کیفریدانستهاند به گونهای که اگر در مورد قتل عمد چنین برانگیختگیای وجود داشته باشد،مسئولیت فرد را از قتل عمد به قتل غیر عمد تنزل میدهد.قانونقتل انگلستان مصوب 1957 نیز همین رویکرد را پذیرفته است.انتقادی که بر این رویکرد وارد میباشد این است که آیا ما از متهم انتظاری فراتر از افراد معمولی و منطقی اجتماع داریم؟اگر همه یا غالب انسانهای معمولی در موقعیت خاصی بهگونهای مشخص عمل میکنند،آیا میتوان متهم را به دلیلرفتار در آن چهارچوب سرزنش و عقاب کرد؟در این صورت آیا ما متهمبهخصوصی را به دلیل ضعفهایی که جزئی از ذات و طبیعت بشریت است مورد مؤاخذه قرار ندادهایم؟بر همین اساس است که در نیوثاوث ویلز اگر دفاعتحریک در اتهام ایراد صدمه بدنی غیرکشنده به قصد قتل،اقامه گردد،در صورتاثبات،منجر به تبرئه-نه تخفیف در مجازات-میگردد.[259:17]
ج)در حالت سوم تحریک میتواند بر غالب افراد معمولی جامعه تأثیر گذاشته و موجب سلب نسبی قدرت کنترل رفتار شود،اما متهم در واکنش خود
زیادهروی کرده است.اگرچه واکنشهای مرتکب در نتیجه تحریک واردهمیباشد،اما با توجه به شدت کمتر تحریک نسبت به حالتهای قبل،جامعه از وی انتظار داشته است که بر خشم خود تا حد معقولی مستولی گردد.در نتیجهمسئولیت کیفری مرتکب به حال خود باقی است اما با توجه به اینکه چنینتحریکی میتوانست سایر افراد اجتماع را نیز به واکنش وادارد-هر چند با شدتکمتر-موجب زوال نسبی مسئولیت کیفری است که میتواند در قالب مسئولیتنقصان یافته یا کاهش شدت مجازات جلوهگر شود.
د)گاهی اوقات شدت تحریک به اندازهای نیست که قدرت کنترل رفتار را چنان مخدوش کند که تحریک شونده به ارتکاب اعمال مجرمانه و نقضهنجارهای اجتماعی روآورد.زندگی جمعهی و حفظ منافع اجتماعی اقتضا دارد در مقابل غالب عوامل تحریککنندهای که در طول زندگی روزمره با آنها مواجهیم مقاومت کرده و در این راستا امیال و احساسات خود را کنترل نماییم.نقض قوانین کیفری در این حالت موجب ایجاد مسولیت جزائی مطلق است.
1-3.معیار شخصی و نوعی
در قسمت قبل یکی از معیارهای تقسیمبندی نوع و دامنه تحریک،واکنشافراد معمولی اجتماع دانسته شد.این معیار را معیار نوعی عذر تحریکنامیدهاند.در کنار معیار نوعی،معیار شخصی نیز وجود دارد که به بررسیبرانگیختگی متهم در هر مورد میپردازد.به بیان دیگر در بررسی عذر تحریکدو مسئله مدّنظر قرار میگیرد:1-آیا فرد تحریک شده عملا به حالتبرانگیختگی رسیده است؟(معیار شخصی)2-آیا عموم افراد جامعه نیز در آن موقعیت برانگیخته میشوند؟(معیار نوعی).معیار نوعی در کامنلا در قالباصطلاح«انسان معقول»2به کار رفته و هدف از آن محدود ساختن دامنه واکنش(2). resonabie man.
افراد در هنگام تحریک است،به گونهای که تنها واکنشهایی که از نظر غالب افراد جامعه موجه باشند،در حیطه عذر تحریک وارد گردند.قاضی دولین3در پروندهدافی4قاعده دفاع تحریک در کامنلا را به صورت ذیل خلاصه کرد و تا سال 1956تبیین معیار دفاع تحریک به همین شکل بود:
«تحریک،عمل یا مجموعه اعمالی است که از ناحیه مقتول5بر مرتکبوارد شده ضمن سلب کنترل وی،موجب میگردد متهم چنان تحت تأثیر احساساتش قرار گیرد که در یک لحظه بر رفتارش تسلط نداشته باشد و میتواند باعث شود هر فرد معقولی کنترل رفتارش را به صورت ناگهانی و موقتی از دستدهد.»[679:14]
استفاده از اصطلاح انسان معقول در مورد شخصی که در حالت برانگیختگیقدرت کنترل رفتارش مخدوش شده و مرتکب جرم میگردد،خالی از ایراد نیست.در حقیقت هدف واضعان این معیار اشاره به افراد معمولی اجتماع استکه بنابر طبیعت بشر ممکن است در شرایطی دچار برانگیختگی شدههنجارهای اجتماعی را زیر پا گذارند.از این روست که ماده 23 قانون جرائمنیوثاوث ویلز از اصطلاح« ordinary persom »که نسبت به« reasonable person »مفهوم گویاتری است،استفاده کرده است.در هر حال در کلامقاضی دولین منظور از انسان معقول دقیقا مشخص نشده است و معلوم نیستکه خصوصیات و شخصیت خود متهم نیز مدنر قرار میگیرد یا خیر.بدیهی(3). Devlin.
(4). Duffy]1949[1 AllER at 932n CCA. .
(5).در حقوق انگلستان دفاع تحریک تنها در مورد قتل عمد که دارای مجازات ثابت حبس ابد است به کار رفته و مسئولیت مرتکب را به قتل غیرعمد تقلیل میدهد.در مورد سایر جرائم با توجه به اینکه تنها حداکثر مجازات مشخص شده است،دادگاه برانگیختگی فرد را در شدت مجازاتی که نسبت به ویقابل اجراست تأثیر میدهد
است که تأثیر گفتار یا کردار تحریکآمیز افراد مختلف متفاوت است و انسانها با توجه به جنس،سن،نژاد و ساختار روانی خود در مقابل تحریکات واکنشهایمتفاوتی دارند.لذا با توجه به اینکه تمام خصایص فرد تحریک شده در تأثیر تحریک مؤثرند،باید یک انسان معمولی جامعه را با تمام خصوصیات متهم-از قبیل،سن،جنس،نژاد و خصوصیات روانی مانند تندخو بودن یا نبودن، درونگرایی یا برونگرایی-در نظر بگیریم.
در انگلستان متهم پرونده مرهالکه معتاد به نوعی ماده مخدر به نام چسببویی7بود به خاطر اعتیادش توسط بزهدیده تحقیر شد و با چاقو به وی حملهکرد.دادگاه استیناف نظر داد که در ارزیابی معیار نوعی،هیئت منصفه باید به گونهای هدایت شود که ویژگیهای نامشروع نظیر اعتیاد به مواد مخدر در نظر گرفته نشوند.مجلس اعیان با این دیدگاه مختالف کرده نظر داد که هیئت منصفهباید هر موضوعی را که به نحوی به قوت تحریک مربوط میشود بررسی نماید.در نیوزلند رویکرد دیگری اتخاذ شده و بیان داشتهاند که تنها خصوصیات دائمیفرد نظیر نژاد،معلولیت و احتمالا مذهب در نظر گرفته میشوند.در حالی کهشرایط ناپایدار و گذرا نظیر مستی و خستگی لحاظ نمیشوند.8دادگاه عالیاسترالیا در پرونده استینگل9نظر داده است که درجه کمتری در کنترل رفتار برای جوانان در نظر گرفته میشود اما در خصوص زنان یا اقلیتهای نژادی قضیهتفاوتی ندارد.10
همانطور که دیده میشود رویه واحد و دقیقی در بین کشورهای مذکور(6). Morhall]1996[1 Ac 90.
(7). Glue.sniffing
(8). Mc Gragor]1962[NZL R 1069.
(9). Stingel]1996[20 Crim LJ 72.
(10). op.citp 28 l. J.Herring;Provocation and Ethnicit]1996[Crime l.R 490 cited in Ashworth;
وجود ندارد و شاید بیان یک معیار مشخص و روشن در این خصوص ناممکنباشد؛اما به طور کلی میتوان گفت ویژگیها و خصایصی که ایجاد و تغییر آنها در اختیار تحریک شونده هستند نظیر تندخویی،نباید در نظر گرفته شوند ولیخصوصیاتی که متهم کنترلی بر آنها ندارد نظیر جنسیت و سن باید لحاظ گردند.به عبارت دیگر این غیر عقلایی است که بگوییم معیار ما یک انسان عقلاییتندخو بوده و باید تأثیر تحریک را بر وی بررسی کنیم چراکه جامعه از فرد انتظار کنار گذاشتن تندخوییاش را به نحوی که بتواند با دیگر افراد رابطه طبیعی برقرار کند،دارد.اما مد نظر قرار دادن سن،نابینایی و یا فلج بودن و ایجاد معیار«یکانسان منطقی پانزده ساله،نابینا و یا فلج»،غیر عقلایی نمیباشد.
قانون قتل انگلستان مصوب 1957،معیار انسان معقول را بدون هیچگونهاشارهای به خصوصیات متهم،ذکر کرده است.با توجه به اختلافاتی که قبل از وضع قانون در مورد معیار انسان معقول وجود داشت،ممکن است تصور گردد عدم اشاره به خصوصیات متهم بدان معناست که قانونگذار هیچ یک از خصایصوی را مدّ نظر قرار نداده است.لرد دیپلاک11در پرونده کمپلین12نظر مخالفداده است.در این پرونده متهم پانزده ساله،مرتکب قتل مردی که به وی تجاوز کرده و سپس خندیده بود،شد.لرد دیپلاک نظر داد که اگرچه در متن قانونمعیار انسان معقول به صورت مطلق و بدون توجه به خصوصیات فرد تحریک شده به کار رفته است،اما با توجه به اینکه گفتار به عنوان یکی از اسبابتحریک در نظر گرفته شده است و برخلاف رفتار که تأثیری تقریبا عام بر همهافراد دارد،تأثیر گفتار کاملا وابسته به خصوصیات فرد تحریک شده است، بنابراین قانونگذار به طور ضمنی به خصایص و ویژگیهای فرد تحریک شده(11). Lord Diplock.
(12). Camplin]1978[2 All ER 168.
توجه داشته است.با توجه به این استدلال در پرونده مذکور معیار انسان معقولپانزده ساله به کار رفت.
علاوه بر خصوصیات فردی که بر واکنش اشخاص تأثیر میگذارند،نوعجامعه نیز در این میان مؤثر است.ممکن است واکنش افراد یک جامعه در مقابلتحریکی خاص با اجتماع دیگر متفاوت باشد به گونهای که واکنشی که در یکجامعه کاملا طبیعی محسوب میشود،در جامعه دیگر وحشیانه و بدوی به نظر آید.به عنوان مثال ممکن است واکنش مردی که همسرش را در حال زنا با دیگری دیده و او را میکشد،از نظر اکثر مردم جامعه به خصوصی طبیعی به نظر برسد در حالی که جوامع دیگر این واکنش را غیر طبیعی بدانند و یا ممکن استدر برخی جوامع کشتن سارق در حین سرقت،از دیدگاه عموم کاملا مقبول باشد در حالی که در نظر ما این عمل مذموم است.حال سؤال این است که آیا در بررسی معیار انسان معمولی ویژگیهای هر جامعه را نیز باید در نظر گرفت یا اینکه میتوان یک معیار جهانی ایجاد کرد؟برگزیدن یک معیار منفک از نوعجامعه با دو اشکال مواجه است:
یکم:با کمی نسبیگرایی شاید هیچگاه نتوان گفت واکنش افراد فلان قبیلهبدوی صحیح است یا فلان جامعه اروپایی؛در این صورت نمیتوان یک معیار معتبر جهانی در نظر گرفت.
دوم:به فرض پذیرش اینکه واکنش یک قبیله بدوی در مقابل تحریکخاصی غیرمنطقی بوده و نیاز به اصلاح دارد،آیا در این حالت باید به حقوق جزا متوسل شد؟آیا رسالت حقوق جزا مقابله با یک رفتار بهنجار و مورد پذیرشعامه مردم است؟مسلما خیر؛راه حلی که جرمشناسان در اینگونه موارد پیشنهاد میکنند فرهنگسازی و تغییر وضعیت موجود از طرق دیگر استبه نحوی که اکثریت مردم دیدگاه جدید را بپذیرند.در این زمان است که میتوان
در صورت لزوم به مقابله کیفری با رفتار بهنجار پیشین که اکنون به صورت یکناهنجاری درآمده است پرداخت.بنابراین ملاحظه میگردد که در بررسی معیار انسان معمولی باید خصوصیات ویژه هر جامعه را نیز در نظر گرفت.
1-4.طرفین تحریک
از دیگر مسائل مورد بحث در زمینه عذر تحریک،طرفین آن یعنی تحریککننده و تحریک شونده است.آیا لازم است فاعل عمل تحریکآمیز،بزهدیدهجرم ارتکابی باشد یا شخص ثالثی نیز میتواند به عنوان تحریک کننده مطرحشود.از طرف دیگر آیا عمل یا مجموعه اعمال منجر به تحریک لزوما باید نسبت به متهم وارد شده باشد یا اینکه انجام اقداماتی نسبت به شخص ثالثنیز میتواند موجب برانگیختگی متهم گردد؟
پاسخ به پرسش نخست منوط به روشن شدن مسئلهای مبنایی در خصوصعذر تحریک است که قبلا مطرح کردیم.آیا مبنای معافیت در عذر تحریکصرف از دست دادن کنترل رفتار است یا اینکه ترکیبی از خطای بزهدیده و از دست دادن کنترل رفتار موجب معافیت است.در صورتی که قائل به دیدگاهنخست باشیم،نیازی نیست تحریک از ناحیه بزهدیده وارد شود و تحریکتوسط شخص ثالث هم قابل استناد است؛حتی از دست دادن کنترل بر رفتار ممکن است در نتیجه شرایط طبیعی نظیر مواجهه با ترافیک سنگین اتومبیلها پدید آید.اما در صورتی که دیدگاه دوم را بپذیریم،به علت اینکه خطای بزهدیدهنیز شرط تحقق عذر تحریک است،وقوع تحریک از ناحیه وی چه به صورتانفرادی و چه با همکاری دیگران ضروری است و بدینسان تحریک از ناحیهاشخاص ثالث یا توسط عوامل طبیعی مؤثر در مسئولیت نمیباشد.
قانون قتل انگلستان رویکرد خاصی را در این مورد اتخاذ کرده است.ماده 3این قانون به«تحریک شدن فرد برای از دست دادن کنترل بر رفتارش»اشاره
دارد نه صرف اینکه«مرتکب کنترل بر رفتارش را از دست بدهد».بدینترتیباز نظر قانونگذار انگلستان وقوع برانگیختگی به موجب افعال انسانی عامدانهضروری است و شرایط و اوضاع و احوال طبیعی نمیتواند موجب تحق اینعذر باشد؛مؤید دیگر این امر اشاره قانونگذار به گفتار یا کردار و نه عواملطبیعی است.اما با توجه به عدم حصر فاعل این عمل در شخص بزهدیده،بهنظر میرسد تحریک از ناحیه اشخاص ثالث نیز قابل پذیرش باشد.
در مورد پرسش دوم(شخص تحریک شونده)،در برخی موارد انجام اقداماتینسبت به خود فاعل ضروری دانسته شده است.(ماده 23 قانون جرائم نیوثاوثویلز مصوب 1982)اما رویکرد منطقیتری که بیشتر هم مورد قبول واقع شدهاین است که برای برانگیختگی فرد لازم نیست لزوما گفتار یا کردار تحریکآمیز نسبت به خود مرتکب به عمل آید و به عنوان مثال آزار نزدیکان فرد مانند همسر یا فرزند نیز میتواند موجب تحقق تحریک گردد.13
2.خصایص رفتار تحریکآمیز2-1.ماهیت رفتار تحریکآمیز
حقوق کامنلا در خصوص ماهیت رفتار تحریکآمیز سختگیری نسبتا زیادیمینماید.در این نظام اصولا گفتار نمیتواند به عنوان رفتار تحریکآمیز مطرحشود.در پرونده هولمز علیه دادستانی14،مجلس اعیان نظر داد که گفتار صرفجز در موارد شخصیتهای افراطی و استثنائی نمیتواند منجر به تحریک شود.البته این مرجع هیچگونه توضیحی در این خصوص ارائه نداد.این رویکرد کامنلا،ریشه در قاعده تناسب تحریک و واکنش تحریک شونده دارد.با توجه(13). R.S O Regan]1968[Crim LR319.
(14). Holmes v Dpp]1946[AC588.
به اینکه در کامنلا دفاع تحریک تنها در مورد قتل عمد به کار میرود،غالبدادگاهها اعتقاد داشتند که قتل هیچگاه واکنش متناسبی نسبت به گفتار تحریکآمیز(مثلا توهین و فحاشی)به شمار نمیآید وگرنه از نظر تحلیلمنطقی هیچ دلیل موجهی در جهت استثنا کردن گفتار از مجموعه رفتارهایتحریکآمیز وجود ندارد.ماده 3 قانون قتل انگلستان با وارد کردن گفتار در زمرهعوامل تحریک کننده،رویکرد حقوق انگلستان را دگرگون ساخته است.
در صورتی که ملاک عذر برانگیختگی را در خطای بزهدیده بدانیم،عملتحریکآمیز باید ماهیتی خطاکارانه و غیرقانونی داشته باشد.اما با توجه بهدیدگاه صحیحتر که صرف از دست دادن کنترل رفتار را صرفنظر از خطایبزهدیده،مبنای تحریک میداند،نیازی نیست گفتار و رفتار تحریکآمیز از ماهیتی نامشروع برخوردار باشند و حتب عوامل طبیعی نیز در شمار عواملتحریکآمیز وارد میشوند،چنانچه در پرونده داوتی15،که متهم از گریه مداومنوزاد چند ماههاش عصبانی شده و او را کشته بود،دادگاه استیناف دفاع تحریکرا وارد دانست.
آخرین نکته قابل ذکر در این قسمت،اشتباه موضوعی در تحریک است.اگر متهم به اشتباه مجموعه وقایع خارجی غیر واقعی را که در صورت وجود میتوانستند منجر به برانگیختگی وی شوند،موجود پنداشته و بر این اساسبه اقدام مجرمانهای دست زند؛آیا امکان تمسک به عذر تحریک وجود دارد؟با توجه به اینکه تصورات غیر واقعی نیز میتوانند موجب از دست دادن کنترل بر رفتار شوند،پاسخ این سؤال مثبت است؛تنها با توجه به معیار انسان معمولی، لازم است که چنین اشتباهی یک اشتباه متعارف باشد یعنی هر انسان معمولینیز اگر در آن موقعیت قرار میگرفت،دچار اشتباه میشد.این شبیه دیدگاهی(15). Doughty]1986[85 Cr App R319
است که در خصوص دفاع مشروع در حقوق انگلستان وجود دارد.
2-2.تفاوت تحریک و انتقامجویی
عذر تحریک دارای قلمرو ظریف و کاملا دقیقی بوده و در بسیاری از موارد ممکناست با انتقامجویی اشتباه شود.اصولا واکنشی که در زمان برانگیختگی توسط فرد تحریک شده ابراز میشود،خود نوعی انتقامجویی است.اما تفاوت انتقامجوییدر معنای خاص و عذر تحریک این است که انتقامجویی در زمانی صورتی میگیرد که فرد از لحاظ تسلط بر رفتار و اعمال خود و کنترل آنها در وضعیت طبیعی قرار دارد؛ اما عذر تحریک شامل اعمال انتقامجویانهای میشود که در زمان زوال مطلق و یا نسبی اراده و عدم توانایی فرد در کنترل رفتارش به وقوع میپیوندند.
مسلما مدت زمان بین تحریک و واکنش فرد تحریک شده،از اهمیت زیادیبرخوردار است و در صورتی که این مدت به اندازهای بوده است که موجبفرونشاندن خشم و برانگیختگی وی شده است،اقدامات بعدی در زمرهانتقامجویی وارد شده سزاوار مجازات است.رویکرد کامنلا در این خصوصاستفاده از اصطلاح«واکنش ناگهانی»است.به عنوان مثال در پرونده ایبرامز16بین خشونت وارد شده از ناحیه مقتول نسبت به متهم و دوستش و واکنش آنها یک هفته فاصله وجود داشت.دادگاه استیناف تأیید کرد که دفاع تحریک قابلاستناد نیست زیرا واکنش فوری وجود نداشته است.
استفاده دادگاهها از اصطلاح واکنش فوری و ناگهای،مورد انتقاد شدید برخیاز حقوقدانان خصوصا برخی گروههای فمینیستی قرار گرفته است.آنان استدلالمیکنند که به کارگیری این اصطلاح منجر به ایجاد معیار مرد منطقی و معقول و نهیک انسان معقول خواهد شد.یکی از حقوقدانان انگلیسی به نام هوردر17که در(16). Ibrams]1982[74 crim App R154.
(17). Jermy Horder.
این خصوص تحقیقاتی انجام داده است اظهار داشته اکثر زنان مورد ضرب و شتم قرار گرفتهای که همسران خود را کشته بودند،نتوانستند از دفاع تحریکاستفاده نمایند.به عقیده وی مفهومی که ما از عصبانیت در ذهن داریم عبارتاست از«از دست دادن ناگهانی کنترل بر رفتار،در پاسخ به خطائی که از ناحیهتحریک کننده سر زده است».این مفهوم یک پاسخ مردانه کلاسیک است؛زیرا برخلاف مردان که غالبا واکنش خود را به صورت سریع و ناگهانی نشان میدهند؛ زنان معمولا عصبانیت خود را در قالب یک رفتار کند و طولانی مدت بروز میدهند.18این امر باعث میشود که نه تنها وجود حالت برانگیختگی که هنوز درون آنها وجود دارد نادیده گرفته شود،بلکه مجموعه رفتار آنها که واکنشی بهتحریک است به عنوان دلیلی بر وجود سوء نیت ارتکاب قتل عمد تلقی شود.
همانطور که قبلا گفته شد در حقوق فعلی انگلستان متن قانونی که تحریکرا تعریف میکند ماده 3 قانون قتل است که تعریف کامنلا را در خصوص تحریکاصلاح کرده است.متن این ماده بدینشرح است:
«هرگاه در اتهام قتل عمد دلایلی وجود داشته باشد که بر مبنای آنها هیئتمنصفه میتواند دریابد که متهم تحریک شده بوده است که کنتزل رفتارش را از دست دهد(خواه با رفتار،گفتار و یا هر دوی آنها)،پاسخ به این سؤال که آیا تحریک وارد شده به اندازهای بوده است که موجب شود هر فرد منطقی به شیوهمتهم عمل کند،برعهده هیئت منصفه است و باید مجموعه رفتارها و گفتارها را با توجه به تأثیری که بر یک فرد منطقی دارد،در نظر بگیرد.»
ملاحظه میگردد که در این تعریف ناگهانی بودن به عنوان شرط تحریکنیامده است.با این وجود دادگاهها در عمل نپذیرفتهاند که عدم ذکر اصطلاح(18). home page/. 186.197 cited in Wendy;provocation,www.sprocket demon.co.uk/wendy Horder(Jermy);Anger,Mitigation and Gender,Clarendon press,1992,pp
ناگهانی بودن در این ماده به منزله عدم وجود این شرط است.19
2-3.تحریک انباشته
شرط فوری بودن واکنش،منجر به شکلگیری مبحث نسبتا جدیدی به نامتحریک انباشته20شد.منظور از تحریک انباشته مجموعهای از تحریکات استکه بعد از آخرین تحریک که معمولا جزئی است به یکباره خود را نشان داده و به اوج میرسند.پروندههای متعددی که در حقوق انگلستان در این مورد مطرحشده اتس غالبا مربوط به زنان و یا فرزندای است که از سوی شوهر یا ناپدریخود بارها مورد اذیت و آزار قرار گرفتهاند و حتی در برخی موارد این اذیت و آزار در دورهای چند ساله به وقوع پیوسته است.در این حالت غالبا آخرین تحریکچیز کوچکی نظیر پرتاب یکی از وسایل آشپزخانه یا ضربهای مختصر بودهاست و حتی در پروندهپیرسون21هیچ تحریک نهایی نزدیک به واکنش متهموجود نداشت،اما مجموع این تحریکات جمع شده و با یکدیگر تأثیر خود را میگذارند.
مفهوم تحریک انباشته مورد مخالفت بسیاری از حقوقدانان و دادگاهها قرار گرفته است.آنها با اشاره به شرط فوری و ناگهانی بودن واکنش بیانمیدارند که ایجاد فاصله زمانی بین تحریک و واکنش موجب میشود حالتهیجانی فرد تحریک شونده از بین رفته و اقدام بعدی وی انتقامجویی محضباشد.[277:13]در مورد تحریک انباشته نیز فاصله زمانی بین تکتکتحریکها موجب میشود،تحریکشونده نسبت به هر یک از آنها به حالت(19).جهت ملاحظه تفصیل مطالب مربوط به ارتباط دفاع تحریک و تبعیض جنسیتی ر.ک:
longman,2000,pp 69,72. Elliot,Caterline and Quinn,Frances;Criminal Law,Third edithin,
(20). Cumulated provocation.
(21). Pearson]1992[CLR193.
عادی بازگردد و بدینترتیب اصولا انباشته شدن تحریکها صحیح نیست.از اینرو در آن چیزی که تحت عنوان تحریک انباشته مطرح شده است،باید تنها به بررسی آخرین تحریک پرداخت،اگر شرایط مربوط به عذر تحریک در آنمورد موجود باشد،متهم از این عذر منتفع میگردد و الا خیر.
در پاسخ به این انتقاد موافقان مفهوم تحریک انباشته بیان میدارند که وضعاین تحریک مبتنی بر یافتههای نوین روانشناسی است.مطالعات روانشناسینشان داده است که در بسیاری از موارد فشارهای روانی وارد بر انسان خودآگاهیا ناخودآگاه در وی جمع شده و در یک وهله زمانی با ایجاد موقعیت مناسبخود را بروز میدهند.بدینترتیب آرامش ظاهری که ممکن است پس از تکتکاین فشارهای روانی پدیدار گردد،به منزله رفع دائم تأثیر آنها نیست.
لرد تیلر22در پرونده اهلووالیا23،بیان داشت اگرچه مدت بین تحریک و واکنش حائز اهمیت است اما یک فاکتور تعیین کننده نیست.به نظر ویتحریک شدن متهم تنها به دلیل تأخیر واکنش وی منتفی نمیگردد مشروط به آنکه در لحظه واکنش،فقدان کنترل رفتار به صورت ناگهانی و موقتی پدید آید[277:13]در پرونده پیرسون متهم و برادرش شبانه پتکی را برداشته بهاطاق پدرشان که سالیان متمادی به صورت خشونتآمیزی با آنان رفتار میکرد رفته و او را کشتند.علیرغم فقدان هرگونه تحریک نهایی نزدیک بهوقوع قتل،دادگاه استیناف دفاع تحریک را وارد دانست چراکه قضات متقاعد شدند که با وجود فقدان هرگونه رفتار خشونتآمیز در زمان نزدیک به وقوعقتل،متهمان عملا کنترل رفتارشان را به دلیل اعمال خشونتآمیز گذاشته، از دست داده بودند.
(22). Lord Taylor.
(23). Ahluwalia]1992[4 All ER889(CA).
4.تحریک خودساخته
منظور از تحریک خودساخته24،مواردی است که رفتار یا گفتار متهم به گونهایاست که بروز واکنشهایی تحریکآمیز از سوی بزهدیده قابل پیشبینی بوده و متعاقب این اقدامات،متهم مبادرت به ارتکاب جرم کرده است.به عبارت دیگر اقدامات تحریکآمیز بزهدیده در نتیجه اقدام اولیه متهم و متأثر از آن بوده است.مثلا ابتدا متهم اقدام به توهین و فحاشی نسبت به طرف مقابل کرده و وی نیز متقابلا به فحاشی میپردازد،آنگاه متهم به علت عصبانیت ناشی از این عملبزهدیده،اقدام به ضرب و جرح وی میکند.حال سؤال این است که آیا چنینبرانگیختگیای را میتوان در قلمرو عذر تحریک وارد کرد؟
همانگونه که میدانیم اساس عذر تحریک از دست دادن کنترل رفتار در نتیجه برانگیختگی است که آن هم منتج از رفتار تحریکآمیز است.منطقا لازمهتحقق این سلسله روابط،غیرقابل پیشبینی بودن رفتار تحریکآمیز بزهدیدهاست؛چراکه هرگاه متهم از قبل بتواند انجام اقداماتی تحریکآمیز از ناحیهبزهدیده را پیشبینی کند،مواجهه آنی با رفتار تحریکآمیز منتفی شده و در نتیجه احتمال از دست دادن ناگهانی کنترل بر رفتار کمتر است.البته در صورتیکه بزهدیده در واکنش به اقدام اولیه متهم چندان افراط نماید که بروز چنینواکنشی از ناحیه وی قابل پیشبینی نباشد،توسل به عذر تحریک امکانپذیر است.این رویکردی است که در پرونده ادوارد مورد پذیرش شورای سلطنتیانگلستان قرار گرفت.در این پرونده متهم قصد اخاذ از مقتول را داشت که با واکنش شدید و خشونتآمیز وی روبهرو شد و در نتیجه برانگیختگی ناشی از این واکنش،اقدام به قتل او کرد.البته شایان ذکر است که در حقوق انگلستانبرخی اعتقاد دارند با توجه به اطلاق ماده 3 قانون قتل در مورد اعمال و گفتاری(24). Self induced provocation
که برای تحریک به کار میروند،هر نوع تحریک خودساخته میتواند در قلمرو عذر تحریک وارد شود(به عنوان مثال تصمیم اتخاذ شده در پرونده جانسون25را ببینید).
با توجه به آنچه گفته شد،بدیهی است در مواردی که متهم با قصد قبلی بهانجام اقداماتی در جهت بروز واکنش تحریکآمیز از ناحیه بزهدیده میپردازد تا از این طریق از معافیت برانگیختگی استفاده کند،به دلیل عدم تحقق معیار شخصی،عذر تحریک قابل استناد نیست.
3.تحریک در حقوق ایران
در حقوق ایران،عذر تحریک هیچگاه به صورت منظم و ضابطهمند و در قالبیک قاعده کلی،حاکم نبوده است.در لابهلای قوانین مدون مواردی را میتواندید که قانونگذار به صورت مستقیم یا غیرمسقیم برانگیختگی را در مسئولیتکیفری دخیل دانسته است.در برخی موارد وجود برانگیختگی موجب رفعمسئولیت کیفری مرتکب جرم و در موارد دیگر موجب تخفیف در مجازات شدهاست.با عنایت به این مسئله دنباله مطالب را دو بند پی میگیریم.
3-1.تحریک؛رافع مسئولیت کیفری3-1-1.قتل در فراش
به موجب ماده 179 قانون مجازات عمومی مصوب 1304،هرگاه شوهر زن خود را با مرد اجنبی در یک فراش یا در حالتی که به منزله وجود در یک فراش استمشاهده میکرد و مرتکب قتل یا جرح یا ضرب یکی از آنها،یا هر دو میگشت،ازمجازات معاف بود.قانونگذار در این ماده هیچ قاعده عامی در مورد عذر تحریک وضع نکرده بلکه تنها یکی از حالات برانگیختگی را شرح داده و اعلام(25) Johnson]1989[89 Cr App R 148.
داشته بود که قتل در این موقعیت،مرتکب را با مجازات روبهرو نمیسازد.مشابههمین ماده در قانون مجازات اسلامی نیز وجود دارد.به موجب ماده 630 اینقانون هرگاه مردی همسر خود را در حال زنا با مرد اجنبی مشاهده کند و علم بهتمکین زن داشته باشد،میتواند در همانحال آنان را به قتل برساند و در صورتیکه زن مکره باشد،فقط مرد را به قتل برساند.(البته از نظر منشأ تفاوتیاساسی بین این دو ماده وجود دارد:ماده 179 قانون مجازات اسلامی برگرفته از بند دوم ماده 324 قانون مجازات پیشین فرانسه بود در حالی که ماده 630 برگرفتهاز منابع فقهی است.)در مورد این دو ماده سخن بسیار گفته شده است26؛ بنابراین تنها به بررسی مختصر این مواد از نقطهنظر آنچه تاکنون در مورد عذر تحریک گفتهایم میپرداریم:
الف)در مورد منشأ معافیت مرتکب سه توجیه عمده بیان شده است:اکثر فقها این مسئله را در مبحث دفاع مشروع مطرح ساختهاند و از اینرو برخیعمل مرتکب را دفاع مشروع در مقابل تجاوز به عرض و ناموس میدانند.اما حکم مطلق به جواز قتل حتی در صورت تمکین زن،با قواعد دفاع مشروعسازگار نیست.از اینرو برخی آن را در چارچوبی کلیتر از دفاع مشروع قرار داده و با تقسیم آن به دفاع مشروع خاص و عام،اقدام به این نوع قتل را از مصادیقدفاع مشروع عام که هدف آن دفع منکر و صیانت از اخلاق جامعه است، میدانند.[512 و 511:11]در پاسخ به این استدلال باید گفت:اولا شارع برایصیانت از اخلاق جامعه برای زنا مجازات تعیین کرده و اجرای آن را از طریقمراجع دذیصلاح ممکن دانسته است.ثانیا:اگر دفاع از صیانت جامعه و عرضو ناموس بخواهد در قالب کشتن فرد مطرح شود،دو نکته بیپاسخ میماند ابتدا اینکه چرا قواعد عمومی دفاع در این مورد ملاحظه نشده است(شامل متناسب(26)ر.ک:[54 ک 31:1]،[231-207:11]،[69:4].
بودن و دفع به حداقل دفاع ممکن)و سپس اینکه در موضوع مورد بحث عملخلاف شرع واقع شده و اساسا فرد در صدد پیشگیری از چیزی نیست.لذا جایدادن این عنوان در دفاع خالی از اشکال نیست.
گروهی دیگر مسئله اجرای حد الهی را مطرح میسازند چنانچه شهید اولدر دروس،انجام این عمل را اقامه حد الهی از سوی شوهر میداند و به نظر ویشوهر برای انجام این کار مجاز است.[165:12]بنابراین نظر،چون مرد و زنزناکار مستوجب حد الهی هستند،اقدام شوهر در قتل یکی یا هر دوی آنها اجرای حکم شرعی است.
این نظر نیز خالی از ایراد نیست زیرا اولا اجرای حدود در صلاحیت افراد نبوده اثبات و اجرای آنها در دست حاکم و به عهده وی است.[229:8]و بحثاز جواز یا عدم جواز اقامه توسط شوهر در فرض عدم وجود امام و حاکم عادلمطرح میشود،ثانیا مجازات قتل در مورد زنا محدود به موارد خاصی نظیر محصن و محصنه بودن زانی و زانیه،وجود محرمیت نسبی بین آنها و کافر بودنزانی و مسلمان بودن زانیه میباشد.درحالی که ممکن است هیچ یک از اینموارد در موضوع محقق نباشد.27ثالثا این دلیل حتی اگر پذیرفته باشد نمیتواند مجوزی برای قتل زانی به شمار آید و تنها توجیه کننده قتل زانیه خواهد بود.
بدینترتیب ملاحظه میگردد که منطقیترین فرض متصور در این قضیهمسئله برانگیختگی مرتکب و از دست دادن کنترل رفتار میباشد.در صورتپذیرش این دیدگاه کلیه اشکالات مطرح شده در فروض مذکور مرتفع میگردد.البته برخی در پاسخ به این استدلال این ایراد را مطرح ساختهاند که«در مورد ماده 630 که برگرفته از متون فقهی است،نمیتوان چنین توجیهی را پذیرفت.
(27).ممکن است تصور شود مجازات زانیه به علت محصنه بودنش در هر حال قتل است اما در مورد وینیز با فرض عدم دسترسی به همسر شرط احصان محقق نیست
چراکه در کلام فقهی متقدم و متأخر اشارهای به برانگیختگی و تهییج روحیشوهر با مشاهده صحنه زنای ارتکابی همسرش با بیگانه نشده است.بنابرایننمیتوان حکم ماده اخیر الذکر را از جمله موارد تحریک یا تهییج روحی قلمداد کرد.»[84 و 83:3]در پاسخ به این ایراد میتوان گفت اصولا فقهای اسلامی در تکتک احکام به دنبال فلسفه و حکمت وضع احکام شرعی نبودهاند و جز در برخی موارد،در اغلب احکام نیز نمیتوانیم اشارهای به مبنای حکم ببینیم،چرا که هدف فقه اسلامی کشف احکام مورد نظر شارع است،چه حکمتی که در پسصدور احکام مدنظر شارع قرار داشته است مشخص باشد چه نباشد.بنابراینصرف اینکه در کلام فقها اشارهای به برانگیختگی و تهییج روحی به عنوان مبنایحکم نشده است،نمیتواند مبین عدم تأثیر مسئله برانگیختگی در وضع حکممذکور باشد.
ب)بر طبق معیار شخصی،برانگیختگی و از دست دادن کنترل رفتار شرط است و در مورد هر پرونده باید به صورت خاص ثابت گردد؛در حالی که هیچ یکاز مواد مذکور این مسئله را مدنظر قرار ندادهاند.به عبارت دیگر قانونگذار صرفمشاهده مواقعه همسر و مرد اجنبی را موجب برانگیختگی همه مردان بهگونهای که قوه کنترل رفتار به صورت کامل سلب گردد،میداند.
ج)ماده 630 قانون مجازات اسلامی با قید«و در همان حال آن دو را بکشد»واکنش فوری را ضروری دانسته و بدینترتیب ایجاد فاصله بین مشاهده عملو واکنش موجب خروج عمل از قلمرو عذر تحریک و تبدیل آن به انتقامجوییصرف میگردد؛در حالی که ماده 170 قانون مجازات عمومی هیچ محدوده زمانیجهت واکنش مقرر نمیداشت.
د)تحریک با تأثیر در آزادی اراده و سلب قوه کنترل رفتار موجب زوال نسبیو یا مطلق مسئولیت کیفری مرتکب میگردد.بدینترتیب تحریک را باید از
عوامل رافع مسئولیت کیفری به شمار آورد.ماده 170 با ذکر عبارت«معاف ازمجازات است»،همین مفهوم را به ذهن متبادر میکرد.اما قانون مجازاتاسلامی با به کار بردن عبارت«میتواند آن دو را بکشد»،این شبهه را پدید میآورد که مرد«حق»کشتن آنها را دارد و این امر با مبانی عوامل رافع مسئولیت کیفریسازگار نیست.
هـ)با توجه به مبانی عذر تحریک و ریشه آن در سلب قدرت کنترل رفتار، در صورتی که شوهر با علم و اطلاع قبلی از روابط همسر خود با مرد بیگانه و یا اصولا به منظور از بین بردن او،با مقدمهچینی و ایجاد موقعیت،زمینه چنینعملی را فراهم کند نمیتواند از معافیت مذکور در ماده 630 و یا در سابق ماده170 استفاده کند.[219:6]به عبارت دیگر شرط اعمال ماده 630،مواجههناگهانی با صحنه عمل و در نتیجه برانگیختگی فرد و سلب قدرت کنترل رفتار است همانگونه که گفتهاند معافیت«...صرفا برای حالت عصبانیتی است کهدفعتا واحده به مرد دست میدهد که این حالت مخصوص در بزههایی که با سبقتصمیم انجام میشود،مصداق پیدا نمیکند...»[35:1]این شرط علیرغمعدم تصریح در ماده با توجه به مبنای وضع آن قابل استنباط است.
از موارد دیگری که برانگیختگی موجب سقط مجازات میگردد،میتوانبه بند 36 ماده یک آیین نامه امور خلافی مصوب 22/5/1324 اشاره داشت که بهموجب آن رفتار کسانی که در معابر و شوارع با یکدیگر گلاویز شده یا با الفاظ قبیحه متکلم شوند یا صدای کریه نمایند،خلاف تلقی گردیده و مجازات آنحداکثر تا پنج هزار ریال جزای نقدی تعیین شده بود؛ولی چنانچه شخصی در برابر فحاشی و هتاکی از سوی دیگری متقابلا اقدام به فحاشی میکرد،عملوی قابل مجازات محسوب نمیشد.
در این ماده نیز قانونگذار اشاره مستقیمی به مسئله برانگیختگی نکرده وصرفا نوع خاصی از معافیت را مقرر کرده بود که به نظر میرسد ریشه آن را باید در تحریک شدن و برانگیختگی مخاطب توهین دانست.در این صورت همانایرادی که در مورد دو ماده قبلی مطرح شد،در اینجا نیز وارد است:شرط رفعمسئولیت کیفری در عذر تحریک برانگیختگی فرد تحریک شده میباشد کهدر هر مورد باید اثبات گردد.همچنین با توجه به معیار انسان منطقی و شدتبرانگیختگی مخاطب توهین،ممکن است مسئولیت کیفری وی به صورتمطلق و یا نسبی زایل گردد و یا اینکه از مسئولیت کامل برخوردار باشد؛در حالیکه قانونگذار صرف وجود تحریک را رافع مسئولیت دانسته بود.
نکته قابل ذکر دیگر آن است که به عقیده برخی از حقوقدانان،هرگاه کسیدر مقابل توهین شفاهی دیگری بعدا به صورت کتبی وی را مورد فحاشی قرار میداد،از معافیت مذکور در این ماده برخوردار نمیشد.[378:2 و 59:6]ریشهاین نظر در ایجاد فاصله بین تحریک و واکنش و در نتیجه فرو نشستنبرانگیختگی فرد بود.
اداره حقوقی قوه قضائیه در نظریه شماره 3253/7 مورخ 22/6/59 با قید«در توهین،ارتجالی بودن عمل شرط است،بنابراین اگر کسی مورد اهانتقرار گیرد و در پاسخ اقدام به توهین نماید مشمول حکم این ماده نیست»،بهرویکرد قانونگذار سال 1324 صحه گذاشت.البته در حال حاضر برخی اعتقاد دارند با توجه به عدم تصریح ماده 608 قانون مجازات اسلامی و سایر مواد قانونیبه سقوط مجازات در صورت ارتجالی نبودن توهین،دلیلی برای این امر وجود ندارد.[158:9]
3-2.تحریک؛تخفیف دهنده مجازات
در حال حاضر در مورد قذف غیر ارتجالی و ماده 22 قانون مجازات اسلامیتحریک موجب تخفیف مجازات فرد میباشد که در ذیل مورد اشاره قرارمیگیرند.اما قبل از آن ضروری است اشارهای به قسمت اخیر ماده 179 قانونمجازات عمومی داشته باشیم.این ماده در ادامه مقرر میداشت هرگاه کسی بهطریق مزبور دختر یا خواهر خود را با مرد اجنبی ببیند و مرتکب قتل شود به یکتا شش ماه حبس و اگر مرتکب جرح یا ضرب شود به حبس تأدیبی از هشت روز تا دو ماه محکوم میشود.
در این قسمت قانونگذار با فرض اینکه اشخاص نسبت به دختر یا خواهر خود تعصب کمتری داشته و در نتیجه با مشاهده صحنه مواقعه آنان از انگیزشکمتری برخوردار میگردند،برانگیختگی آنان را موجب رفع مطلق مسئولیتندانسته و آنان را از تخفیف در مجازات برخوردار میساخت.ایراداتی که در مورد قسمت نخست ماده 179 بیان شد،در این مورد نیز وارد است.لازم به ذکر است که در ماده 630 قانون مجازات اسلامی چنین تخفیفی برای پدر و برادر در نظر گرفته نشده است.
3-2-1.قذف غیر ارتجالی
به موجب ماده 162 قانون مجازات اسلامی هرگاه دو نفر یکدیگر را قذف نمایند خواه قذف آنها همانند و خواه مختلف باشد حد ساقط و هر یک تا 74 ضربهشلاق تعزیر میشوند.در این ماده که ریشه در نظرات فقهی و احادیث واردهدارد،یکی از شروط اعمال حد قذف ارتجالی بودن آن دانسته شده است.از جمله روایات میتوان به این دو مورد اشاره کرد:1-روایت عبد الله بن سنان:سالت ابا عبد الله عن رجلین افتری کل واحد منهما صاحبه.فقال:یدرا عنهما الحد و یعزران 2-قال ابا عبد الله(ع)اتی امیر المومنین(ع)برجلین قذف کلواحد منهما صاحبه بالزنا فی بدنه.قال فدرا عنهما الحد و عزرهما[451:10]بدینترتیب شخصی که از سوی دیگری مورد اسناد زنا یا لواط قرار گرفته و متقابلا چنین اعمالی را به طرف خود نسبت میدهد،از تخفیف در مجازات
برخوردار شده و به جای حد،مجازات تعزیری بر وی اعمال میگردد.مبنایتخفیف در این ماده مشخص نشده است؛اما مبنای تخفیف در مورد قاذف دوممیتواند برانگیختگی وی باشد.
3-2-2.ماده 22 قانون مجازات اسلامی
اصلاحیه قانون مجازات اسلامی مصوب 1352 نخستین قاعده نسبتا کلی مربوط به عذر تحریک را در قوانین ایران وارد ساخت.مطابق بند سوم ماده 45 اینقانون اوضاع و احوال خاصی که متهم تحت تأثیر آنها مرتکب جرم شده است، از قبیل رفتار و گفتار تحریکآمیز مجنی علیه،در شمار کیفیات مخففهای که بهتشخیص قاضی میتوانستند موجب تخفیف مجازات شوند،قرار گرفت.بند سوم ماده 22 قانون مجازات اسلامی نیز عینا همین مورد را مقرر داشته است.این دو ماده از این نظر که عذر تحریک را به صورت نسبتا کلی و صرفنظر از مصادیق به خصوصی از آن مقرر داشتهاند حائز اهمیت هستند با این وجود اشکالات ذیل در ماده 22 موجود است:
الف)ماده 22 قانون مجازات اسلامی و در نتیجه بند سوم آن تنها در قلمرومجازاتهای تعزیری و بازدارنده قابل اعمال است و در حال حاضر عذر تحریکدر سایر انواع مجازاتهای یعنی حدود،قصاص و دیات-به جز موارد خاص مندرجدر مواد 162 و 630-قابل استناد نیست.با توجه به منبای معافیت که مخدوششدن و سلب قدرت کنترل رفتار است،محدود ساختن آن به انواع خاصی از جرائم موجه نمیباشد.به دیگر سخن منوط ساختن تأثیر برانگیختگی شخصو از دست دادن قوه کنترل رفتار که در حوزه مسئولیت کیفری قرار دارد،به نوعواکنش اجتماعی که در برابر جرم اتخاذ میشود،منطقی نیست.همانگونه کهنمیتوان تأثیر جنون و صغر را محدود به جرائم تعزیری نمود و حدود و قصاصرا بر مجنون و صغیر اعمال کرد.
البته ممکن است چنین استدلال شود که با توجه به اینکه در مجازاتهایتعزیری اختیار تصمیمگیری در خصوص نوع و شدت مجازاتها با حاکم است، اعمال مقررات ویژه عذر تحریک با مشکلی مواجه نمیشود،اما در آن دسته از واکنشهای اجتماعی که به صورت حدود و یا قصاص هستند،چون میزان و موارد سقوط مجازات دقیقا در شرع مشخص شده است،جز در موارد منصوص، نمیتوان در شدت آنها دخل و تصرف و یا آنها را به کلی ساقط کرد.
در پاسخ به این اشکال میتوان گفت:اولا از لحاظ منطقی وجود اراده آزاد شرط مؤاخذه و عقاب بوده و کسی که اراده وی به صورت کلی و یا جزئی سلبشده است را نمیتوان همانند یک انسان مختار مواخذه کرد؛صرفنظر از اینکهنوع مواخذه و عقاب چه باشد.با توجه به انطباق حکم شرعی و عقلی بر یکدیگر،اهمیت آزادی اراده و اختیار مدّنظر شارع نیز قرار داشته و از این روستکه وجود آن شرط لازم جهت تحقق مسئولیت کیفری شناخته شده است.ثانیا با توجه به اینکه مواد 162 630 قانون مجازات اسلامی مبتنی بر منابع فقهیاست،به نظر میرسد صرفنظر از آنکه وجود اراده یکی از شرایط تحققمسئولیت کیفری دانسته شده است،محدود شدن اراده در قالب برانگیختگینیز مدّنظر شارع قرار داشته و در مواردی که چنین مسائلی به صورت عملیحادث شده باشد،از مرتکب سلب مسئولیت شده است.
ب)ماده 22،رفتار و گفتار تحریکآمیز مجنیعلیه را صرفنظر از تأثیر آن بر مرتکب مدّنظر قرار داده است در حالی که با توجه به معیار شخصی،میزان بر انگیختگی تحریکشونده با توجه به شخصیت وی و شدت تحریک متفاوتبوده و تأثیرات متفاوتی از سلب کامل قوه کنترل رفتار تا عدم رفع آن را موجبمیگردد که لازم است در مورد هر متهم به صورت موردی در دادگاه بررسی شود.
ج)در مورد بند قبل در صورت اثبات رفع مطلق قوه کنترل رفتار،عذرتحریک موجب رفع مسئولیت کیفری و معافیت از مجازات است نهتخفیف در آن.
د)در این ماده تنها به گفتار و رفتار تحریکآمیز مجنیعلیه اشاره شده است؛ در حالی که سلب قوه کنترل میتواند در نتیجه عمل شخص ثالث و یا حتیدر نتیجه عوامل طبیعی پدید آید.
نتیجهگیری
1.با توجه به اینکه مسئولیت کیفری مبتنی بر دو رکن قوه تمییز و آزادی ارادهاست،زوال اراده و خدشهدار شدن قدرت کنترل رفتار،توجیهکننده زوال نسبیو یا مطلق مسئولیت در حالت برانگیختگی میباشد.
2.دامنه تأثیر تحریک به شدت تحریک و ساختار روحی-روانی شخصتحریکشده بستگی دارد و ممکن است درجات مختلفی را از سلب مطلقمسئولیت کیفری تا عدم زوال آن در برگیرد.
3.جهت تمسک به عذر تحریک احراز دو معیار شخصی(برانگیختگیمرتکب در هر مورد خاص)و معیار نوعی(امکان برانگیخته شدن افراد معمولیاجتماع)ضروری است.
4.لزومی ندارد عمل تحریکآمیز ماهیتی خطاکارانه داسته باشد و یا لزوما از ناحیه بزهدیده وارد شود؛حتی عوامل طبیعی نیز در شمار عوامل تحریکآمیز وارد میشوند.
5.فوری بودن واکنش شرط تمسک به عذر تحریک نیست بلکه وجود حالتبرانگیختگی و سلب نسبی یا مطلق قوه کنترل رفتار شرط است که البته با توجهبه مسئله فرونشستن تدریجی حالت برانگیختگی،تأثیر بین تحریک وارد شده و واکنش،در غالب موارد موجب خروج واکنش از زمره عذر تحریک وتبدیل آن به انتقامجویی صرف میگردد.
6.در هیچیک از موارد تحریک که در قوانین جزائی ما مطرح شدهاند،اصول و مبانی عذر تحریک نظیر معیارهای نوعی و شخصی مدّنظر قرار نگرفته و حتیقانونگذار هیچ اشارهای به مبنای معافیت یا رفع مسئولیت در هر مورد نداشتهاست.
7.مجموعه مطالب طرح شده در خصوص عذر تحریک،تجدیدنظر در دیدگاههای قدیمی و اتخاذ رویکردی نوین را میطلبد.بهتر است قانونگذار موارد خاص عذر تحریک از جمله ماده 630 و بند 3 ماده 22 قانون مجازاتاسلامی را حذف کرده و به جای آن اصول و قواعد عذر تحریک به گونهای کهحاکم بر همه انواع مجازاتها باشد،در قالب یک یا چند ماده در بخش حدود مجمسئولیت جزائی مقرر دارد.در مجازاتهای تعزیری با توجه به اینکه اختیار تصمیمگیری در خصوص نوع و شدت مجازاتها با قانونگذار است،اعمالمقررات ویژه عذر تحریک،با مشکلی مواجه نیست.
8.ریشه داشتن مواد 630 و 162 قانون مجازات اسلامی-که موجب معافیت ازمجازات قصاص و حد قذف در حالت برانگیختگی است-در احادیث وارده، حاکی از آن است که مقوله عذر تحریک در مجازاتهای غیرتعزیری نیز مدّنظر شارع مقدس قرار داشته و این مسئله که تنها موارد خاصی از عذر تحریک در احادیث وارد شده است،نباید موجب استثناء شمردن و اکتفای به همان مسئلهگردد.با توجه به اهمیتی که شارع مقدس برای آزادی اراده و اختیار قائل است، قطعا خدشهدار شدن آنها در حالت برانگیختگی از نقطهنظر دین اسلام نیز مؤثر در مسئولیت است.از اینرو به نظر نمیرسد اعمال ضوابط عذر تحریک درمجازاتهای غیرتعزیری منع شرعی داشته باشد.
فهرست منابع
1.اشرف صمدی(علی)،ماده 179 قانون مجازات ایران و مقایسه آن با شق 2 از ماده 324 قانونمجازات فرانسه،مجله کانون وکلا،سال سیزدهم،شماره 78.
2.پاد(ابراهیم)،حقوق کیفری اختصاصی،جلد اول،چاپ سوم،تهران،1352.
3.حبیبزاده(محمد جعفر)،قتل در فراش،مجله قضایی و حقوقی دادگستری،شماره 34، بهار 1380.
4.صانعی(پرویز)،حقوق جزای عمومی،جلد اول تهران،گنج دانش،1371.
5.علیآبادی(عبد الحسین)،حقوق جنایی،جلد دوم،تهران،چاپخانه بانک ملی ایران،1352.
6.کشاورز(بهمن)،مجموعه محشای قانون تعزیرات،تهران،گنج دانش،چاپ سوم،1378.
7.گلدوزیان(ایرج)،بایستههای حقوق جزای عمومی،تهران،میزان،1378.
8.مهرپور(حسین)،مباحثی از حقوق زن،تهران،انتشارات اطلاعات،چاپ اول،1379،مقالهمجازات زن بوسیله شوهر.
9.میرمحمد صادقی(حسین)،جرائم علیه امنیت و آسایش عمومی،تهران،میزان،چاپ سوم، پاییز 1382.
10.الحر العاملی(محمد بن الحسن)،وسایل الشیعه،بیروت،دار احیاء التراث العربی،الطبعهالرابعه،1391 هـ.ق.
11.عوده(عبد القادر)،التشریع الجنایی الاسلامی،جلد اول،بیروت،دار الکتاب العربی،بیتا.
12.محمد بن مکی عاملی(شهید اول)،الدروس الشرعیه فی فقه الامامیه،قم،انتشارات صادقی، بیتا.
13. Third edition,1999. Ashworth(Andrew),Principles OfCriminical law,Oxford University Press,
14. London,Sweet Maxwell,Forth edition,1998. Clarkson,C.M.V.and K eating.(H.M)Criminical Law Text and Materials.
15. M L R 467 Dressle;Provocation:partial justification or partial excuse?(1988)51
16. Longman,2000. Elliot(Caterline).and Quinn(Frances),Criminical Law,Third edition,
17. Finally(Mark),Melbourne,Oxford,2001
18. 1978. Fletcher(George.P),Pethinking Criminical Law,Oxford University Press,
19. page/ Wendy;provocation,>http 20. Jeferson(Michael),Criminical Law,Fifth edition,Longman.2001.
این وبلاگ فعالیتی است جهت استفاده از فضای مجازی سایبر برای ارتقا فعالیتهای آموزشی حقوق جزا و جرم شناسی دانشجویان رشته حقوق شهرستان بروجرد